گزارش هفتگي برگزاري دعا: 15-6-1390
سخنران : علیرضا سهیلی

صيام (روزه) در لغت:
به معناي امساك و ترك مطلق چيزها ؛ اعم از خوردنيها، آشاميدنيها و يا هر عملي و سخني ميباشد؛ و در اصطلاح شرع به معناي بازداشتن نفس از كلّ مفطرات1 در وقت معين و با شرايطي خاص ـ كه در رسائل عمليّه آمده است ، ميباشد.
رمضان در لغت:
رمضان از ريشه «رمض» به معناي سوزاندن ميباشد كه با احتراق فرق دارد. به آن گونه سوزاندني رمض گفته ميشود كه دود و خاكستري نداشته باشد؛ مثل سوزاندن با اشعه ايكس، وجه نامگذاري آن به اين جهت است كه در اين ماه، گناهان انسان سوزانده ميشود.

محرم:
در لغت از ریشه ی «حَرَّمَ »به معنای «حرام کرد» گرفته شده است و نخستین ماه از ماه های قمری است.
برخی می گویند : «وجه تسمیه آن است که، در این ماه در ایام جاهلیت جنگ بر مردم حرام بوده است ». اما با توجه به اینکه نام پیشین آن صفر الأوّل بوده و در آن نیز جنگ می شده به این نظر می توان خُرده گرفت .
«چون محرم و صفر و بعد از ماه ذی الحجه یعنی بعد از حج است و آنجا که بعد ازمراسم حج، مکه تقریباً خالی از سکنه و حجاج میشد، نام دو ماه محرم و صفر را به نام« صفران » یعنی دو صفر گذاشته که به معنی خالی و «ان» برای مثنی بودن ماهها است و بعدها، نام ماه اول محرم و ماه دوم صفر ماند».
خلاصه باید گفت که: به دلیل حرام بودن جنگ در این ماه، به آن محرم یعنی «حرام شده » گفته اند. «مُحَرَّمٌ فیه الحرب » . یعنی « جنگ در آن حرام است .» این نام پس از اسلام بر این ماه نهاده شد .
صفر:
در لغت از ریشه صِفر و به معنای خالی و تهی شدن است و در باره ی وجه تسمیه اش چند نظر آمده است :
1- همان گونه که در مورد واژه ی محرم گفته شد از آنجا که پس از مراسم حج، مکه تقریباً خالی از جمعیت و حاجیان میشد و چون پس از محرم، صفر است به سبب خالی شدن از حاجیان، به این اسم نامیده شد.
2- نظری دیگر در مورد صفر چنین است :«در این ماه بود که وبا آمد و شهر مکه از مردم خالی شد، بنابر این به این اسم نامیده شد و بنابر سخنی ، به خاطر خالی شدن مَشکهای آنان از شیر بود ».
3- «علت نام گذاری ماه صفر، آن است که در ماه، دزدی زیاد روی میداد و چون کاروانها با بار خالی (صفر) برمیگشتند، افزون بر علت شد تا به این نام خوانده شود.»

ربیع الاول و ربیع الثانی:
ربیع در لغت از ریشه ر ب ع به معنای بهار و خوشی و خرمی است و سومین و چهارمین ماه از ماه های قمریاند و همان گونه که از ظاهر آنها پیداست به این دلیل ربیع الاول و ربیع الثانی نامیده شدهاند، که فصل روییدن گیاهان بود و طبیعت زیبا می شد. البته نخستین کسی که ماهها را چنین نامیده نمی دانسته که سال بر مبنای ماه متغیر است و علم جغرافی آن قدر پیشرفته نبوده که دریابند ماهی را که ربیع یا ...می نامند با توجه به اینکه سال قمری بر اساس 12چرخش ماه به دور زمین می باشد 11 روز کم دارد و لذا این ماه مثلاً پس از 16 سال در زمستان واقع می شود و از طرفی خنکی هوا را نوعی خوشی و ربیع گونگی می دانستند . فراموش نکنیم فصلها همه جای زمین مانند ایران ما نیست . در نیمکره جنوبی مانند برزیل و استرالیا اصلاً زمستان ندارند و یا آفریق در اصل افریکا است یعنی : « بی سرما » .«ازسالیان دراز، این ماهها را به علت خوش هوا بودن به این نامها که به معنی بهار است، نامیدهاند.» شاید هم کسی که آن را چنین نامیده یک نام موقت بر آن نهاده است که بعدها تثبیت شده است .
جُمادَی الاولی و جُمادَی الآخِرة :
جُماد در لغت از ریشه ج م د به معنای جامد و یخ بستن است و پنجمین و ششمین ماه از ماه های قمری است.
در این دو ماه از آنجا که هوا سرد و یخبندان بود، به این عنوان نامگذاری شده است.«چون در این ماه ها، آب و هر چیز دیگر از شدت سرما یخ میبست، به این ماهها نامگذاری شدهاند.» باز هم یادآور می شوم که امروزه ما می دانیم که ماههای قمری با شمسی هماهنگ نیست .
رجب:
در لغت از ریشه ر ج ب به معنای بزرگ است و هفتمین ماه از ماه های قمری می باشد. این ماه را گرامی می داشتند و در آن نمی جنگیدند و آن را رجب نامیدند به معنی بزرگ . رجب در دوران جاهلیت، گرامی بود.
شعبان:
در لغت از ریشه ش ع ب و به معنای، شعبه و گروه است.
شعبان، هشتمین ماه از ماه های قمری است که در وجه تسمیه آن دو نظر بیان شده است:
1- «به علت اختلاف عربها در جست و جوی آب بود که هر کدام به راهی میرفتند و متفرق می شدند .»
2- به سبب آن که در این ماه، قبایل شعبه شعبه یعنی پراکنده میشدند .

رمضان:
در لغت از ریشه ر م ض به معنای گرم و سوزان و از درون سوختن می باشد و نهمین ماه از ماههای قمری است .رمضان از رَمضاء به معنی ریگستان گرم و سوزان است و از آنجا که در این ماه گرما به اوج خود می رسیده آنرا چونین نامیدند.
شَوّال:
از ریشه شالَ به معنی برداشت ، بلند کرد می باشد .
درباره وجه تسمیه شوال نیز، چند نظر وجود دارد . که اولی را اغلب درست تر می دانند.
1 – در این ماه شتران ماده برای جفتگیری دم خود را بالا می بردند و «شالَ» یعنی بالا برد و شوال یعنی بالا برنده. ناگفته نماند در زبان های عامیانه عربی هنوز فعل شیلْ به معنی بردار به کار می رود .
2 - «به جهت زیاد شدن شیر شتران آبستن، یا قطار کردن شتران به جهت سفر به این عنوان نامیده شد.»
2- دیگر آن که، در تسمیه آن گفتهاند: «در این ماه، گردش و شکار میکردند و از خانههای خود، بیرون میرفتند. شوال را ماه عید فطر نیز نامیدهاند.»
ذو القَعدة
ذو یعنی دارنده و قعدة نیز به معنی نشستن است و از آنجاکه در دوره جاهلیت در این ماه دست از جنگ می کشیدند ؛ آن را چونین نامیدند.
ذو الحِجّـة:
ذو یعنی دارای و الحِجّة به معنی حج است . از آنجاکه این آخرین ماه سال بود و در آن دست از جنگ بر می داشتند و این ماه را مقدس می دانستند و برای سفر حج آماده می شدند ؛ آن را این گونه نامیدند . در فارسی نیز اسفند به معنی مقدس است .
نکته ی آخر اینکه بی گمان نفر اولی وجود داشته که نزد همگان محترم بوده و این نامگذاریها توسط وی انجام شده و همگان آنرا پذیرفته اند و بعدها وجه تسمیه ی آنها نیز به فراموشی سپرده شده است .

وی درباره اولین اذان گفت :
اگر یاد دادن اذان را اذان گفتن به حساب نیاوریم، اولین کسی که اذان گفت، و از جنس بشر بوده و صدای اذان بر روی زمین توسط وی بلند گردیده؛ بلال بن رباح حبشی بود.
با توجه با قیدی که برای اولین گوینده اذان آوردیم، نکته زیر قابل مطالعه است:
اگر یاد دادن اذان را اذان گفتن بدانیم،
اولین اذان را جبرئیل (ع) در روی زمین گفته است؛ زیرا او برای اجرای این مأموریت در حالی بر زمین فرود آمد که سر مبارک رسول خدا (ص) بر بالین امیرمؤمنان (ع) بود، و در همان حال اذان و اقامه را گفت. رسول خدا (ص) به امیرمؤمنان فرمود: آیا آن چه جبرئیل گفت شنیدی؟ گفت: بلی، فرمود: آیا حفظ کردی؟ گفت: بلی، فرمود: پس برو و بلال را فرا بخوان و اذان و اقامه را به او یاد بده.
در این صورت، اولین آدمی که بر روی زمین اذان گفت امیرمؤمنان (ع) است؛ زیرا او به بلال یاد داده. و جبرئیل، گرچه قبل از امیرمؤمنان شروع به یاد دادن کرد، اما از جنس فرشته بود.
۳٫ اولین کسی که در آسمان اذان گفت، جبرئیل (ع) بود. که ظاهراً در زمانی بوده که رسول خدا (ص) را به معراج بردند و در آن جا که جبرئیل اذان را و میکائیل اقامه را گفت.
اولین اذانی را که جبرئیل گفت، در آسمان، در مکانی به نام بیت المعمور بود.
اولین مکان هایی که اذان گفته شد:
اولین اذانی که در زمین به صورت رسمی گفته شد، مدینه بود. این اذان در خانه ای نزدیک مسجد النبی (ص) بود. شخصی به نام نوار ام زید بن ثابت می گوید: خانه من بلند ترین خانه ها بود که پیرامون مسجد قرار داشت. پس بلال می آمد و روی آن اذان می گفت. این اذان گفتن از آغاز در همان جا بود، تا آن گاه که رسول خدا (ص) مسجدش را بنا نهاد که پس از آن در پشت بام مسجد اذان می گفتند.
ایشان همچنین درباره تفاوتهای اذان شیعه و سنی گفت :سه مورد فرق بین اذان شیعه و سنی وجود دارد:
1- اهل سنت (حی علی خیرالعمل) را جزء اذان نمیدانند و آنرا پس از جمله (حی علی الفلاح) نمیگویند ولی شیعیان بر اساس روایات رسیده آن را جزء اذان دانسته و در اذان مْیگویند.
2- اهل سنت به جای (حی علی خیرالعمل) در اذان صبح جمله (الصلاة خیر من النوم) را میگویند. که در اصطلاح فقهیْ این عمل را (تثویب) مینامند.
3- شیعیان در اذان جمله (اشهدان علیا ولی الله) را میگویند و البته معتقدند جزء اذان نیست و به عنوان تکمیل شهادت به رسالت آن را میگویند. ولی اهل سنت چنین نمیگویند. جملهی اشهدانّ علیاً ولیالله به نام (شهادت ثالثه) معروف است.
اینک در هر سه بخش توضیحاتی ارایه میگردد:
تفاوت اوّل: بین اذان شیعه و سنی:
حی علی خیرالعمل
(حی
علی خیرالعمل) یکی از فصول اذان است که در زمان پیامبر(ص) جزء اذان بوده و
گفته میشده است اهل سنت خود اعتراف دارند که (حی علی خیرالعمل) در زمان
پیامبر(ص) بوده و بلال آن را میگفته است؛ اما بعداً نسخ شده است. هیثمی در
مجمعالزواید جلد اول صفحه 330 باب (کیف الاذان) آورده است: که بلال در
اذان صبح این جمله را میگفت (حی علی خیر العمل)
قوشجی از علمای بزرگ اهل سنت در کتابش شرح تجرید صفحه 484 از عمربن خطاب حدیثی نقل میکند: سه چیز در زمان رسول خدا بود، که من از آنها نهی میکنم و آنها را حرام میکنم و هر کس مرتکب آنها بشود عقاب و تعزیر میکنم آنها عبارتند از: 1- متعه (ازدواج موقت) 2- تمتع در حج 3- حی علی خیرالعمل در اذان.
شعیان به پیروی از اهل بیت پیامبر خدا(ص) حی علی خیر العمل را جزو اذان میدانند؛ حافظ علوی با سند از جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند در عصر رسول خدا(ص) مؤذن بعد از (حی علی الفلاح) (حی علی خیرالعمل) میگفته است تا اینکه در عهد خلافت عمر بن خطاب، از طرف خلیفه نهی شد به جهت اینکه مردم نسبت به جهاد سست نگردند.[1]
لازم به یادآوری است که (حی علی خیرالعمل) به معنای (بشتاب به سوی بهترین علم) میباشد؛ طبق این گزارش برای اینکه مردم فکر نکنند نماز از جهاد بهتر است و در امر جهاد سست شوند خلیفه آنرا از اذان حذف نمود.
تفاوت دوم: تثویب
اهل سنت جملهای را در اذان اضافه کردهاند که هیچ دلیلی بر جزئیت آن در اذان ندارند، و آن جمله (الصلاة خیر من النوم) در اذان صبح است.
البته روایاتی را بر این موضوع نقل کردهاند که با یکدیگر تعارض دارند زیرا برخی از روایات میگوید: بلال آن را اضافه کرد، و پیامبر آن را تقریر کرد، و دستهای میگوید: عمر بن خطاب به مؤذّن دستور داد، آن را در اذان بگوید و ...
احادیثی که این قضیه را به پیامبر(ص) طبق علم رجال اهل سنت اسنادشان ضعیف و غیر قابل اعتماد است از طرف دیگر برخی از علماء اهل سنت تصریح کردهاند که (تثویب) بدعت است. از جمله آنکه از امام ابوحنیفه سوال شد: تثویب چگونه است؟ درپاسخ گفت: این چیزی ساختگی است.[2]
روایاتی که (تثویب) را به ثبوت میرساند اشکالات فراوانی دارد از جمله آنکه در یکی از روایات آمده است که پیامبر میخواست برای جمع کردن مردم به نماز از (ناقوس) استفاده کند یکی از اصحاب خوابی میبیند و اذان را، در آن خواب یاد میگیرد، خواب خود را به پیامبر اکرم (ص) میگوید: آنگاه حضرت مردم را امر کردند که اذان بگویند بلال اذان را میگفت: تا اینکه روزی بلال در حال گفتن اذان صبح، متوجه شد پیامبر در خوابند لذا با صدای بلند گفت: (الصلاة خیر من النوم) و بدین صورت این جمله جزء اذان شد.
این روایت در مسند احمد بن حنبل جلد 4 صفحه 632 از (عبدالله بن زید) نقل شده است.
آیا قابل باور است که پیامبر بخواهد برای دعوت مردم از بوق و سرنا و ناقوس کلیسا استفاده کند و خداوند اذان را به جای آنکه به پیامبرش تعلیم دهد به یکی از اصحاب تعلیم دهد تا او به پیامبر یاد بدهد؟!
تفاوت سوم شهادت ثالثه
بیشتر فقهای شیعه فتوا دادهاند که جمله (اشهدانّ علیاً ولیالله) جزء اذان نیست. ولی گفتن آن خوب است نه به عنوان جزئی از اذان بلکه به عنوان تکمیل شهادت بر رسالت،. مانند کسی که پس از (الله اکبر) میگوید (جل جلاله) این جمله جزء اذان نیست اما هیچ کس از گفتن آن در بین اذان منع نکرده است.