گزارش هفتگي برگزاري دعا 28-9-91 منزل جواد وزیری

 

دعای توسل این هفته مورخ 28/9/91 منزل برادر جواد وزیری

 

دعاخوانان:عباس و حسین اکبری مقدم

مداح:حسین افسری

سخنران: علیرضا سهیلی، امیراطهر سهیلی

 

  اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: عمه، بابایم کجاست؟

شهادت حضرت رقیه,نحوه شهادت حضرت رقیه(س),زندگي نامه حضرت رقیه (س)

در شب شهادت بی بی رقیه (س) مراسم معنوی دعای توسل در منزل برادر عزیزمان جواد وزیری برگزار گردید. در این مراسم روحانی پس از قرائت دعای توسل توسط برادران عباس و حسین اکبری و ذکر مصیبت توسط برادر حسین افسری، برادر علیرضا سهیلی در ادامه و تکمیل سخنان جلسه قبل راجع به کشور میانمار و حوداث و جنایات انسانی علیه مسلمانان در آن کشور که درحال وقوع هست را به اطلاع حاضرین رساند.

ایشان با اشاره به اینکه اختلافات میان مسلمانان و بودائیهای کشور میانمار مربوط به سالهای اخیر نبوده بلکه قرنها این تنشها بوده اما بروز یکسری مسائل مذهبی و اخلاقی آنرا تشدید کرده است بطور مثال آغاز درگیری و جنایات بودائیها علیه مسلمانان بر می گردد به تجاوز چهار مسلمان میانماری به یک زن بودایی یکی ازعوامل اصلی این نزاع و درگیری بوده و هست. و آن چیزی که در حال اتفاق افتادن هست با اون چیزی که رسانه ها مطرح و پخش میکنند متفاوت است. چرا که در بسیاری موارد غلو کرده و در بعضی موارد به آن سطحی نگاه می کنند.

در ادامه امیراطهر سهیلی در سفری که به هندوستان داشته و از نزدیک شاهد و ناظر آوارگان مسلمان میانماری بوده و در حال ساخت فیلم مستندی در همین رابطه هست گفت:

این درگیری بر می گردد به پانصد سال پیش که در مقاطع مختلف شدت و ضعف داشته و در حال حاضر تشدید شده است و جنایات هولناکی در حال وقوع است که قابل وصف نیست. حتی رهبر بودائیان بنام آقای دالایی لاما که در تبعید بوده چندین بار به سفارت میانمار رفته اما اجازه ورود پیدا نکرده، و از این جنایات بسیار اظهار تاسف کرده و آنرا محکوم نموده است. ** دالای لاما** در افکار عمومی وجهانی به مهربانی و دل رحمی مشهور و معروف است.

امیراطهر در بخش دیگری از مشاهدات خود گفت اردوگاه مسلمانان میانماری در دهلی نو هندوستان است که شرایط بسیار دردآوری را دارد، نه حمامی برای استحمام وجود دارد و نه دستشویی، بیماریهای واگیر دار شیوع پیدا کرده و آوارگان از حداقل امکانات بی بهره اند. علی رغم همه این مصیبتها و تنگناها حس نوعدوستی آنها واقعا جالب توجه بود، هرچیزی داشته اند و دارند بین هم بطور عادلانه تقسیم می کردند.

پس از سخنرانی این عزیزان هریک از دوستان سوالاتی در ذهن خود داشتند که امیراطهر پاسخگو سوالات آنان بود و درنهایت مراسم با دعای همیشگی باتمام رسید.



گزارش هفتگي برگزاري دعا 21-9-91 منزل یوسفزاده

 

دعاخوانان: عباس، حسین، حسن اکبری مقدم

مداحان: حسین افسری، حسن کاظمیان

سخنرانان: علیرضا سهیلی، کمیل سهیلی

دعای توسل این هفته در منزل برادر حسین یوسف زاده در مورخ ۲۱/۹/۹۱ راس ساعت ۳۰/۸ شب توسط برادران اکبری مقدم(عباس،حسین،حسن) برگزار گردید و پس از توسل به چهارده معصوم (ع)،  ذکر مصیبت و مداحی بمناسبت شهادت امام زین العابدین (ع) توسط برادران حسین افسری و حسن کاظمیان اجرا گردید.


پس از دعا و مداحی برادر علیرضا سهیلی بعنوان سخنران جلسه در خصوص کشور میانمار(برمه سابق) و حوادث و اتفاقات و جنایاتی که در این کشور توسط دولت و بودائیان علیه مسلمانان آن منطقه در حال انجام هست را به حاضرین تشریح کردند.. در این بین کمیل سهیلی که در زمینه مردم میانمار مطالعات و تحقیقاتی داشته مطالبی را برای حاضرین بیان نمود.







در ادامه برادر حسین اکبری با ارائه پیشنهادی مبنی براینکه چه سخنران در جلسه دعا حاضر باشد چه نباشد هر هفته بمدت پانزده دقیقه وقت در اختیار برادر علیرضا سهیلی قرار گرفته شود تا ایشان مطالب روز و رخدادهای کشور و سایر نقاط جهان را که هر هفته زحمت می کشند تهیه می کنند اما بدلیل حضور سخنرانان دیگر که بطور نامنظم در جلسه حاضر میگردند و ایشان موفق به ارائه آنان نمی شوند را به سمع و نظر حاضران برسانند.. 





ادامه نوشته

عیادت از برادر دعایی سید حسین ناصری

عیادت از برادر دعایی سید حسین ناصری




روز چهارشنبه 15 آذرماه جمعی از دوستان دعایی به عیادت سید حسین ناصری رفتند و با وی که بتازگی از بیمارستان مرخص شده است ، دیدار کردند .



 حسین ناصری از حضور دوستان در خانه اش ابراز خوشحالی کرد و برادران دعایی نیز برای سلامتی وی دعا کردند .



حسین ناصری بخاطر عارضه قلبی مدتی در بیمارستان بستری بود و مورد عمل جراحی قلب باز قرار گرفت .

گزارش هفتگي برگزاري دعا 14-9-91

دعای توسل این هفته مورخ 14/9/91 مسجد مالک اشتر به میزبانی سعید بلوچ زاده

دعاخوانان:محمد ملتجی،حسین اکبری مقدم

مداح:حسین افسری

سخنران:حسن یوسفی

جناب آقای یوسفی در سخنان کوتاه خود با اشاره به حوادث بعد از واقعه کربلا که منجر به شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش گردید گفت: جریان کربلا در آن برهه از زمان وارد مرحله جدیدی شد که هدایت و رهبری آنرا حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) برعهده داشتند، این در حالیست که حکومت یزید و دست نشانده های او مغرور از پیروزی ظاهری در جنگ و به انقراض کشاندن اهل بیت پیامبر(ص) را نوید می دادند و شادمان و مسرور از آن بودند. اما حضور اسرای کربلا که در راس آنها حضرت زینب کبری (س) در کوفه و شام، تمام نقشه ها و توطئه های  آنها را بر ملا کرد تا حقانیت شهدای کربلا به اثبات همگان برسد و همچنین زمینه را برای انتقام از خون حسین را در مردم شعله ور بسازد که نهایتا منجر به نابودی حکومت یزید و هلاکت عوامل خودفروخته او شد.



ایام عاشورا در هندوستان

 امیراطهر سهیلی که ایام عاشورا در هندوستان بسر می برد ، در فیس بوکش چنین نوشته است :

تو این روزها هیچی جای صدای ملتجی,دکلمه لاکی و فریادهای مهجوری رو نمیگیره.... التماس دعا

عیادت از پدر شهید اکبر اکبری مقدم



روز سه شنبه هفتم آذر 1391 تعدادی از دوستان دعایی به همراه خانم دکتر سمانه رضایی و سعید سهیلی به دیدار پدر شهید اکبری رفتند و از وی عیادت نمودند .

گزارش هفتگي برگزاري دعا 7-9-91



دعای توسل این هفته در منزل محمد ملتجی برگزار گردید .
دعا خوان : عباس اکبری



 در این جلسه برادر هنرمند سعید سهیلی نیز حضور داشت و در پایان صحبتهای کوتاهی ایراد نمود .
وی گفت : خداوند به انسان دوتا گوش داده و یک دهان . این بدان معنی است که باید ما کمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش کنیم .

 پس از صحبت  و خداحافظی سعید سهیلی  که در همان لحظه عازم تهران بود ، علیرضا سهیلی ادامه سخن را در دست گرفت و به ذکر یک ضرب المثل قدیمی پرداخت و گفت :

در دوران خلافت عبدالملک، " قطری ابن الفجاه " رئیس خوارج از ترس " حجاج بن یوسف " والی عراق به طبرستان گریخت و به حاکم گیلان " اسپهبد فرخان " پناه آورد. اسپهبد فرخان که در گیلان و طبرستان حکومت می کرد همان است که شهری برپا کرد و به نام فرزند کوچکش " سارویه " آن را " ساری " نامید که در شمال ایران قرار دارد.




اسپهبد فرخان فرمان داده بود که کسی به قطران که در پناه اسپهبد در دماوند اقامت کرده بود،  آزار نرساند و نیازمندی های او را برآورده سازند. ولی چون فصل سرما و زمستان سپری شد قطری حق نمک به جای نیاورد و رسولی نزد اسپهبد فرخان فرستاد و پیام داد که باید به دین و آیین ما در آیی و گرنه برای جنگ آماده باش. پس از آن هم با دستبرد زدن بهآبادی ها و روستا های اطراف دارای قدرت بسیاری شد.


حجاج بن یوسف چون از قدرت یافتن قطری آگاه شد سفیان کلبی را با لشکر بزرگی به دفع قطری و خوارج فرستاد.

سفیان کلبی چون به ری رسید، اسپهبد در نامه ای که توسط رسولی برای او فرستاد به او پیشنهاد کرد که اگر قصد طبرستان نکند، او آماده است در جنگ با قطری او را یاری کند که این پیشنهاد مورد پذیرش سفیان کلبی قرار گرفت.

قطری چون از جریان آگاه شد بی درنگ از دماوند به سمنان عقب نشست. ولی اسپهبد او را دنبال نمود و در نبردی بر او چیره شد و سرش را از تن جداکرده و تحوبل سفیان کلبی داد. سفیان نیز آن را همراه با همه ی غنایم بدون آن که نامی ازرشادت و دلیری اسپهبد بیاورد به نام خود برای حجاج بن یوسف در کوفه فرستاد.




حجاج بن یوسف که از این پیروزی بسیار خوش حال شده بود چندی بعد که شنید  این کار در واقع به دست اسپهبد انجام گرفته است از سفیان کلبی به خشم آمد و به نوشته ی تاریخ طبرستان ، برگ ١۶١ رسولی با یک خروار "زر" و یک خروار "خاک" به ری فرستاد و فرمان داد رسیدگی کنند که اگر این پیروزی بدون کمک اسپهبد از دست سفیان کلبی بر آمده است این زر را به سپاس از این خدمت به سفیان بدهند ولی اگر این کار به دست اسپهبد پایان گرفته است این زر را به اسپهبد بدهند و آن خاک را در وسط بازار شهر بر سر سفیان بریزند.

و چون رسول بیامد و حقیقت آشکار شد، در اجرای فرمان حجاج زر به اسپهبد دادند و سفیان در وسط بازار "خاک بر سر " شد و از آن تاریخ است که عبارت خاک بر سر به صورت اصطلاح درآمده است.

سخنران در پایان به ذکر یک سند تاریخی پرداخت و گفت :

مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمان و عشایر بختیاری نامی کاملاً آشناست. نامی که به نماد شیادی ، نیرنگ بازی و حیله گری آنهم از نوع خطرناک آن یعنی انگلیسی تبدیل شده ، با گذشت قریب به 60 سال مردم این مناطق به کسانی که به نیرنگ ، مکر و حیله و البته سیاستمداری از نوع خاص کلمه مشهورند لقب جیکاک می دهند! « میجر جیکاک» مامور سازمان اطلاعاتی « انتلیجنت سرویس» انگلیس بود که سالها در مناطق جنوبی کشور به جاسوسی و اجرای برنامه های دولت متبوعش اقدام نمود.



وی سالها زیر نظر « آندروود» که با اسامی «ماژور آندروود» و « کلنل آندروود» معروف است ، آموزش دیده و تجربه کافی کسب نمود. آندروود چهره ی مرموز و سیّاسی بود که مدتی ریاست بندر بصره را به عهده داشت و با قدرت عجیبی منطقه شط العرب را اداره می کرد. چند سال بعد با درجه کلنلی ریاست ادارة اطلاعات شرکت نفت انگلیس و ایران را عهده دارگردید و مدتی نیز در تهران در کسوت تاجر فعالیتهای جاسوسی انگلیس را سازماندهی می کرد.
سرهنگ «جیکاک» مأمور ورزیده ، مکار و سری سازمان اطلاعاتی «اینتلیجنت سرویس» انگلیس در سه ماموریت ویژه به دولت متبوعش خدمات ارزنده ای ارائه کرد.


1- در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا

نمود. جیکاک در جنگ جهانی دوم تلاش وافری مصروف داشت تا بر ناامنی و تنشهای

موجود در بین بختیاری ها فائق آید و ناآرامی های منطقه بختیاری که به وسیله ابوالقاسم خان

بختیاری رهبری می شد ، خاموش سازد.

نقل می کنند ، جیکاک به مدت هفت سال برای شخصی از طایفه « موری» به عنوان شخصی

کرولال چوپانی کرد و در این فرصت توانست با گویش ، فرهنگ ، باورها و اعتقادات

بختیاری ها کاملاً آشنا گردد. جیکاک بعد از آن نیز اغلب اوقات خود را در میان عشایر

بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار

کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد

بگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود . خصوصاً اینکه با

شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به

حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ

بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک

شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است!

جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده

دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود !

در سال 1322 شمسی دولت ایران با پشتیبانی انگلیسی ها  مرتضی قلی خان صمصام را به عنوان فرماندار شهرکرد و بختیاری منصوب کرد تا بتواند بر اوضاع نابسامان بختیاری تسلط پیدا کند.

«جیکاک» افسر و مأمور اطلاعاتي اينتلجنت سرويس بريتانيا که رابطه ای صمیمانه و دوستانه با مرتضی قلی خان داشت و مرتب به دیدار خان می آمد ، نیز  دست بکار شد تا  از گسترش نا امني به مناطق نفت خيز جلوگيري کند.

مهراب اميري به نقل از يكي از خوانين بختياري آورده است كه روزي جيكاك در حضور تمام سران و رؤساي طوايف بختياري با لحن تملق آميزي خطاب به جمعيت در حالي كه به مرتضي قلي خان اشاره مي كرد گفت: حضرت اشرف(يعني مرتضي قلي خان) پدر من است وهرچه امركند ما(انگليسي ها) انجام خواهيم داد. اين اظهار تملق از جانب كسي كه مأمور رسمي انگليس يعني نماينده ي دولتي بود كه مي رفت در جنگ جهاني دوم فاتح شود به معناي آن بود كه انگليس در رقابت ميان ابوالقاسم خان بختياري- طرفدار آلمان- و مرتضي قلي خان طرفدار انگليس حمايت تمام و كمال را از مرتضي قلي خان خواهد داشت.

(گارثویت؛1374: 229؛ غفارپور، 1384: 127)

2- «جیکاک» در دوران جنگ جهانی دوم ، در تحریک سران قبایل و عشایر جنوب و برپایی

«نهضت جنوب» سهم زیادی داشت. چنانکه برخی منابع از جمله روزنامه « ایران ما » نیز به نقل از « یک

مسافر مطلع » در این باره نوشت:

«... قریب به دو هفته پیش از اولتیماتوم ناصر قشقائی و طغیان جنوب (۲۵/۶/۲۹) مستر

جیکاک به همراهی «حشمت‌الدوله فرنود » مشاور قضائی شرکت نفت برای بازرسی

تشکیلات محقر شرکت نفت شیراز که بیش از دو تلمبه در سراسر شهر ندارد، به شیراز آمد

و پس از ملاقاتی که در باغ ارم با خسرو قشقائی نمود غفلتا سر زیر آب کرده ، ناپدید شد.

مستر جیکاک با طیّاره از خوزستان به بوشهر آمد و از بوشهر تا شیراز که تماماً منطقه

عشایری است، در ظرف چند روز با اتوموبیل طی کرد. گفته می‌شد که نامبرده در سر راه

ملاقاتی با خوانین حیات داودی و تنگستانی و بویراحمدی و ممسنی به عمل آورده است.»


(ایران ما ، 21/7/25 شماره ۶۵۲ ) 

3-  با خاتمه جنگ جهانی دوم جیکاک به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس درآمد. می

گویند  حکومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود. در سال 1329 شمسی که موضوع

ملی شدن نفت مطرح گردید ،جیکاک برای جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت تمام تلاش خود

را بکار برد تا بتواند1- نهضت ملی شدن نفت را بی اثر و مضمحل کند ۲- سلطه استعمار

انگلیس بر ایران و به ویژه مناطق نفتی همچنان استمرار داشته باشد. او علاوه بر تشویق

بختیاری ها به بی توجهی به ملی شدن صنعت نفت، کوشش نمود تا در کار هیئت خلع ید از

شرکت نفت ایران و انگلیس خلل ایجاد نماید. به گفته ی حسین مکی به هنگام عزیمت هیئت

خلع ید به آبادان، جیکاک تصمیم گرفت عده ای را تحریک کند تا اتومبیل اعضای هیئت را از

روی پل بهمن شیر به داخل رودخانه بیندازد اما این توطئه ناکام ماند. سرانجام دولت ایران که

به کارشکنی و اخلال جیکاک در امر ملی شدن صنعت نفت پی برده بود وی را از ایران

اخراج نمود.«جیکاک»  در راستای تحقق این اهداف یک جریان شبه دینی را در مناطق نفتی

به ویژه محل استقرار شاخه هفت لنگ بختیاری ، سازماندهی کرد. این جریان مرموز که

بیش از هر چیز بر انکار دنیا ، ترک آن ، کناره گیری از امور دنیوی و بی ارزش بودن خاک

و نفت تاکید داشت ، « تولویی» یا « طلویی » و « سروشی» نام داشت. می گویند

طلوعی ناشی از حالتی بود که «جیکاک» انگلیسی با اتصال برق بر بدن مردم ایجاد میکرد و نوعی شوک به افراد وارد می ساخت. برخی از شنیده ها نیز حکایت از آن دارد که احتمالاً از قرص های روان گردان استفاده می کرد و نوعی حالت گیجی ، بی تعادلی و هذیان گویی در اشخاص ایجاد می کرد. زیرا  «سُروشی» در بین مردم به معنی دیوانه ، مجنون ، شیدا و ناهشیارمی باشد.

«جیکاک»  ابتدا با کمک عصای الکتریکی ، عمامه و ریش نسوز ، شعبده بازی و ساختن

اشکال مار و افعی  ، باران مصنوعی و... در بین عشایر قدرت نمایی کرد و با تحقیر و غلبه

بر برخی سادات و ملاهای محلی ، توانست اعتماد بسیاری از عامه مردم را جلب کند. ملاها و

برخی روحانیون کم سواد بی خبر از مکر و حیله جیکاک مقهور و مغبون شده  در گوشه ای

منزوی شدند و یا به جیکاک پیوسته و اصطلاحاً «سر طلویی» یا سر دسته شدند. بسیاری با

تاثیر پذیری از القائات جیکاک و ایادی آن ، گروههای را  تشکیل دادند که در راس آن یک

سردسته (سرطلوعی) قرار داشت. این افراد ضمن کناره گیری از فعالیتهای دنیوی و امور

روزمره ، در کوی و برزن و روستاها گشت وگذار کرده و شعار می داند:

« هرکی مهر علی در دلسه  ، نفت ملی سی چنسه»

(کسی که مهر حضرت علی در دلش جای دارد ، به نفت ملی نیاز ندارد) .

  یا  تو که مهر علی من دلته                نفت ملی سی چنته

                                                          یا

      هر کی مهر علی من دلسه                  نفت ملی سی چنسه

 یعنی: هر کسی که مهر حضرت علی (ع) را در دل دارد ، ملی شدن نفت  چه ارزشی برای وی دارد.       

                                                        یا
       هر که مهر علی به دلسه                   هونه و زندیی سی چنسه

یعنی: هر کسی مهر حضرت علی در دل دارد  خانه و زندگی برایش ارزشی ندارد.

 بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو و بخشش می کردند. نکته جالب اینکه جیکاک در کسوت و با لباس روحانی با سوء استفاده از معتقدات مردم دست به انحراف افکار عمومی و عوام فریبی زد  و به این اشخاص ساده لوح و بی خبر از همه جا تلقین کرده بود که وطن مشتی خاک بی ارزش است باید به فکر بهشت بود. کسی که روش و مرامش دوستی و محبت اهل بیت به ویژه عاشق حضرت علی (ع) است ، نباید خود را درگیر امور بی ارزشی مانند نفت نماید. فتنه جيکاک زمانی اوج گرفت که برای مقابله با ملی شدن نفت  به امام زمان (عج)متوسل گردید و خطاب به  عشاير بختياری اعلام کرد ، که در ملاقاتی که با امام زمان در منطقه بختیاری داشت ، امام از ایشان خواست تا به مردم اعلام کند هر کس از حضرت علی (ع) و خاندانش پيروی می کند ، دست از ملی شدن نفت بردارد.

در برخی از مناطق کار به جایی کشید که در یکی از  گروهها طلویی در روستایی از توابع

اردل ، شخصی ادعا کرد خداست ، فرد دیگری مدعی شد حضرت علی (ع) است و فرد

دیگری خود را قنبر  ، غلام حضرت علی (ع) نامید. این اشخاص با هدف اجرای فرامین الهی

، زنی را با تبر به قتل رساندند. در منطقه کوهرنگ پیامدهای این جریان ،وضعیت اسفباری

را برجای گذاشت. بین عشایر شایع گردید ظرف دو سه روز همه مردم نابود و یا به پشه تبدیل

می شوند. عشایر به بهانه اینکه آخرالزمان است اموال و دارایی خود را رها ساخته و متواری

شدند ، اموال و دارایی آنها بوسیله فرصت طلبان به چپاول رفت. در بین عشایر اردل این

شایعه سبب گردید تا عشایر مواد غذایی ذخیره خود را به مصرف برسانند و بسیاری از

دامهای خود را ذبح کرده و خوردند. 

حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به «مستر جیکاک» و در اواخر حضورش در ایران به «سیدجیکاک» معروف شد نقل می شود که برخی از آنها عبارت است از:

1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل

حفاری مشغول به کار شد. یک روز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و در

دم جان باخت. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول

این واقعه می دانستند ، بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود می دید

ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و با مشت و لگد به جان دکل افتاد. مردم محلی که

شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش

گرفته این بار  سر خود را به دکل می کوبید و با صدای بلند ضمن  ناله و زاری  به دکل بد و

بیراه می گفت: که « نامرد تو برادرم را از من گرفتی» و از این گونه صحبتها... نقل می کنند

که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی این بار نه برای زدن و انتقام گرفتن

بلکه برای دلداری دادن به او و ممانعت از کوبیدن سرش به دکل!

http://marshal-modern.ir/Archive/14484.aspx

فرد عصا بدست در وسط عکس مستر جیکاک معروف است که از طرف انگلیسی ها برای

راضی کردن مردم بومی بختیاری و در واقع گول زدن آنها آمده بود تا از مخالفت آنها برای

تصرف انگلیسی ها برای زمین هایشان جلوگیری کند. (مستر جیکاک برای تمام بختیاری ها و

مردم مسجدسلیمان در حد یک روباه مکار معروف است

2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعدها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار میداده !! جیکاک برای اثبات حقانیت خود نیز از این عصا استفاده بسیار برد و به مردم می گفت که چون صاحب کرامت است شبها به اذن خدا نوری در پیش پایش روشن می شود تا بتواند راه را از بیراه تشخیص دهد. مردم شگفت زده بارها شب به دنبال وی راه می افتادند تا شاهد درخشش نور در پیش قدمهای وی باشند. وی با این کار نه تنها اعتماد و اعتقاد مردم را به خود جلب می کرد بلکه جایگاه و موقعیت سادات و برخی روحانیون را بسیار تضعیف می ساخت.

3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند. به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود .
4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می کرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب میکرد!  عمامه نمیسوخت و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعا می کرد که  سید  واقعی اوست. هیچکس را  به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود که او به «سید جیکاک» معروف شد..وی بارها درحضور جمع کثیری از مردم ، سادات را به مبارزه می طلبید و با نمایش دقیقی که ارائه می داد ، مردمان شگفت زده را به خود متمایل می کرد و سادات را مغبون و منزوی می ساخت. اعتقاد مردم را به سادات دچار شبهه و تردید می نمود.

روایت تصویری دهه محرم در مسجد مالک اشتر(2)

روایت تصویری دهه محرم در مسجد مالک اشتر(2)

ادامه نوشته

روایت تصویری دهه محرم در مسجد مالک اشتر

روایت تصویری دهه محرم در مسجد مالک اشتر



برای تماشای همه عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه نوشته